معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
232
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
محله نهاد و درد دل خود با هر يك « 1 » بيان كرد ، از آنجا نيز هيچ درى نگشود « 2 » متحير فروماند باز روى بجانب خانهء مادر نهاد هر چند در زد ، فتح الباب ميسر نگشت ، گفت : اى مادر اگر بر در سراى بيگانگان بار نيافتم ، روى بازگشتن داشتم ، اكنون از اين در روى بازگشتن ندارم ، از سر درد و سوز و نالهء گريه « 3 » روى بر خاك نهاده در خواب شد مادر از سر بام منتظر فرزند است ، تا احوال وى بر چه منوال مىگذرد ، چون ديد كه فرزند غريبوار روى بر خاك رهگذار به خوارى و انكسار نهاده ، خود را از بام فرود انداخت و سر فرزند از خاك مذلّت برداشت ، و گرد راه از روى جگر گوشه به گوشه مقنعهء خود پاك كردن گرفت و كودك همچنان در خواب ، چون از خواب بيدار شد نظرش بر جمال مادر افتاد . گفت اى مادر اگرم آب و نان ندهى روا دارم ، و اگرم گوشمال دهى سزاوار و اگرم در گريه و سوز و گداز ، باكى ندارم ، همين درخواست دارم كه مرا از درگاه خود بدر غير نفرستى ، امام حسن « 4 » چون واقعه مشاهده كرد ، جامه در تن بدريد ، و گفت مرا از اين واقعه دو چيز معلوم شد يكى آنكه بنده را بجز درگاه خداوند جل ذكره در ديگر نيست ، ديگر علقهء محبت به هيچچيز منفك نمىگردد . لطيفهء ديگر : فرمود « يَبْكُونَ » بزرگان گفتهاند كه گريه هر چند دروغى بود خالى از فايده نبود بارى كم از آن نيست كه « 5 » آشنا و بيگانه بر وى رحم كنند . نقلست : كه يحيى بن زكريا ابليس را روزى گريان ديد شفقتش بجنبيد ، گفت : اى بيگانه چرا مىگريى و با اين زارى چرا مىنالى ، گفت : چندين هزار سال حلقه بدين در زدم به اميد آنكه باز كنند آخرالامر ندا آمد كه بار نيست ، گفتم : تا كى گفت هرگز ، يحيى را دل بر وى بسوخته دعا كرد كه الهى اين بيگانه بدين زارى مىگريد ، چه بود اگر در آشتى بگشائى ، و توبهء او قبول فرمائى ، خطاب آمد
--> ( 1 ) - د : با يكيك . ( 2 ) - د : فتح با بىحاصل نمىشد . ( 3 ) - د : امر درد سوز و ناله و گريه آغاز كرد . ( 4 ) - د : حسن . ( 5 ) - د - ح : كم از آنكه آشنا .